![]() |



پيامبر ايران باستان آشوزرتشت پس از پايان رسالت خود كه آموزش راستي و آرامش به انسان ها بود در شهر بلخ به سر مي برد. درسن هفتادو هفت سالگي هنگامه كه گشتاسب كياني و پسرش اسفنديار فرمانرواي بلخ كه آن زمان از پايتخت خارج شده بودند فرمانرواي توراني ارجاسب كه دشمن ديرينه ايرانيان بود از فرصت استفاده نمود و توربراتور فرمانده سپاه خود را با لشگري بسيار به ايران فرستاد. لشگر توراني دروازه شهر بلخ را با همه دلاوري هاي ايرانيان در هم شكستند و هنگامي كه آشو زرتشت پيامبر ايراني بالهراسب و گروهي از پيروانش در آتشكده ي بلخ به نيايش مشغول بودند با يورش سپاهيان مهاجم همگي جان باختند .آشو زرتشت گر چه از جهان رفت و از ديده ها پنهان گشت ولي روان پاكش همراه با اندرز و آموزشهاي جاودانه اش پيوسته زنده ماندند .طوري كه پس از هزار سال نام بلندش بر سر زبانها و فروغ مهرش در درون دلهاست.


جشن شب يلدا كه از 7000 سال پيش تا كنون در ميان ايرانيان برگزار مي شود . 7000 سال پيش نياكان ما به دانش گاهشماري دست پيدا كردند و دست يافتند كه نخستين شب زمستان بلند ترين شب سال است . در اين جستا از سخنراني دكتر جنيدي و دكتر كراري برداشت هايي شده :
جشن شب يلدا همانند جشن هايي هم چون نوروز و مهرگان پس از تازش اسكندر ، تازيان و مغول ها پا برجا مانده است و در تك تك خانه هاي ايرانيان راستين با گرد آمدن خانواده ها به دور هم برگزار مي شود .
فردوسي بزرگ در شاهنامه مي گويد :
نباشد بهار و زمستان پديد
نيارند هنگام رامش نويد
از اين بيت مي توان پي برد كه در سرزمينهاي بجز ايران آغاز فصل ها را نميدانستند اما ايرانيان در آن زمان به اين دانش دست پيدا كرده بودند .
در زمان تاختن تازيان به ايران گاهشماري ايرانيان كه بر پايه ي خورشيد بود ، به گاهشماري بر پايه ي ماه ديگرگون شد ، اما پس از چندي خيام بروي كار آمد و اين گاشماري خورشيدي را دوباره بنيان نهاد تا باز جشنهاي ما زنده باشند و ما آنها را برگزار كنيم .
به جز اين ايرانيان هميشه آيين هايشان همراه با شادي بوده و احترام ويژه به نور و روشنايي ، به وارونه ي نژاد سامي و تازيان كه مراسم آنها هميشه همراه با سوگواري است و معمولاً در تاريكي برگزار ميشود ، از اين روست كه ايرانيان درازترين شب را بيدار مينشينند تا بيرون آمدن خورشيد را نظاره گر باشند ، از اين بس كه دوران كمبود نور و روشنيايي پايان يافته و دوران فزوني خورشيد و نور و روشناييست . در اين ميان ايرانيان با روشن كردن آتش و چراغ به ياري خورشيد مي آيند و تا صبح بيدار ميمانند .
يكي ديگر از دلائل برگزاري اين جشن ، شب زاد روز ايزد مهر يا ميترا است ، مهر به معناي خورشيد است و تاريخ پرستش آن در ميان ايرانيها و آريايي ها به پيش از دين زرتشت باز ميگردد ، كه پس از ظهور زرتشت اين پيامبر او را اهورا مزدا تعريف كرد ، يكي از ايزدان اهورايي مهر بود كه هم اكنون بخشي از اوستا به نامش نامگذاري شده .
در « مهريشت اوستا آمده است :(( مهر از آسمان با هزاران چشم بر ايراني مينگرد تا دروغي نگويد))
مهر پرستي و ميترايسسم به اروپا نيز كشيده شد و در آنجا ژوليان يكي از پادشاهان رومي به اين دين گرويد . همين امپراتوراني چون كومودوس ( 180 – 192 م ) ، سپتيموس سوروس ( 193-211 ) ، كاراكالا ( 211-217 ) و جوليان ملقب به جوليان مرتد ، و نيز بسياري از سربازان و افسران روم ، سخت پيرو اين آيين بودند و در رم ، بريتانيا ( در پي هجوم روم به سال 43 م ) و كناره هاي رود راين ، دانوب و فرات ، كنيسه ها و معابد متعددي براي ميترا بر پا داشتند آنها سالها جشن زادروز مهر و شب چله را جشن ميگرفتند و آن را آغاز سال ميدانستند ، حتي پس از گسترش دين مسيح آن را كريسمس ناميدند ، اگر در آيين مراسم كريسمس اروپايي ها بنگريم ميتوان به نشانه هاي ايراني آن پي ببريم . ايرانيان در شب چله درخت سروي را با دو رشته نوار نقره اي و مي آراستند .