تبليغاتX
آریا زمین
 

دوست عزيز ... ورود شما را به سايت آريا زمين خير مقدم عرض مي نماييم ... اعضا گروه در نظر دارند هر چه بيشتر شما را با ايران و تمدن و فرهنگ ايراني آشنا كنند .... اميدواريم شما هم به نوبه خود با ارائه نظريات مفيد ما را در بهتر نمودن كيفيت مطالب ياري نماييد

Dear friend , We most welcome your presence to AriaZamin Site meanwhile authorities here expect to get you acquainted with Iranian people and cultures by the way , we expect you to give us useful explanations for excelerating the qualities of our programs

دریغ است ایران که ویران شود

دوست آریایی من با من همراه شو تا بار دیگر نام بزرگ مرد تاریخ بشریت را زنده کنیم و سال ۱۳۸۶ را به نام نامی او بیاراییم . سال ۱۳۸۶ سال کوروش بزرگ نماد قانون گرایی ایرانیان و سال گفتار نیک  پندار نیک  کردار نیک بر تو خجسته باد .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 16:41  توسط گروه آریا زمین  | 

   اي جنگجويان گل و نور , شما نويد دهندگان آدميانيد. پس راستي را پچپچه كنيد كه ديوان زر و زور و آز از پچپچه ي شما هراسانند و از راستي و رهايي و سرور سرودي بسازيد و به گوش شب زدگان فرياد كنيد كه شب فراگير است.اي شب زدگان كه در مرداب دروغ فرو رفته ايد , آيا سقوط را نمي بينيد ؟ اين انسان است كه در لجن  نيستي فرو مي رود.بندهاتان را بگسلانيد و راستي را زمزمه كنيد كه سپيده دم از پس كردار نيكتان نزديك است.اي خواب رفتگان سرود راستي و رهايي را فرياد كنيد,تيرگي ها رو به فزوني است. اهريمن سقوط شما را به بزم نشسته است . لبانش از جامهاي پياپي خونتان سرخ است . آيا شيون سوگواران سياوش را نمي شنويد ؟سياهي تباهگر از كردار پاكتان گسترش مي يابد و آذرخش روشنايي اهورايي,  رو به خاموشي است و كژي هاتان نويد دهنده ي پيروزي اهريمن است . زر و زور و آز گسترش و نيروي اهريمني فزوني مي يابد .دروغ پراكنده مي شود .آيا شما را از گسترش تيرگي ها و زمهرير اندوهي نيست ؟ از چه رو خاموشيد ؟ دو دلي ها از براي چيست ؟ از نفس خود ببريد و راستي را پچپچه كنيد ,شما مرده ريگ بر جانشيني اهوراييد.اي جنگجويان روشنايي از پراكندگي تيرگي ها مهراسيد .فر خود كوشندگي اهورايي , پشتيبان كساني است كه به راه مينوي مي روند . راستي , تنها جنگ افزار شماست .پس از راستي سرودي بسازيد و به گوش شب زدگان فرياد كنيد كه , شب فراگير است .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 16:26  توسط گروه آریا زمین  | 

دل را جنون سرخي, از آتشم به پا شد

با او نهيب مردي,  از عزلت خفا شد

بر چشم خون فشانم , شولاي پرپري شد

در خط ديدگانم , تلفيق اين صدا شد

درين صداي ظلمت , كو  لولوي هلالي

درين زوال مهتاب كي, رويت صبا شد

از بوسه هاي شبنم , زخمي نشسته بر گل

اين روشناي ساقه , خود صاعق بلا شد

يارا مگر چه ديدي , جز رد پاي غربت

تاب از دلت فروزان , كاين رهنماي ما شد

بر طاق اين عمارت , بوفي فكنده سايه

سردابه  ي وجودت,  در قعر اين سرا شد

گر در مسير ساحل , فواره ي جنون است

كشتي شكسته جان , بي من ناخدا شد

با شعر تازه ي خود , قفل قفس گشايم

مشت فشرده ي من , تفسير اين صدا شد

تن داده اي سفر را در كوره راه پرتي

اين رهنماي مكتوب از ابتدا خطا شد

تو از چه رو نشستي در انتظار فردا

بشكن حصار شب را , كاين حكم ماجرا شد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 16:23  توسط گروه آریا زمین  | 

در اين سياهي ,چگونه گريم , چو ابر گريان , بر اين تبارم

كه شب نبندد , دهان من را ,به صبح فردا , اگر ببارم

چه تكيه گاهي , چه شانه اي هست , كه سر گذارد, غم نهانم

كه تا قيامت , بگريم از دل , بر أن عبور , گذشته هايم

به خاك خسته , هزار نشان است ,در اين دو راهي نشان خود , نيست

كه بر كشيده , هماي رحمت ,ز بام أفتاب , از أسمانم

پر فروهر , به گاه پرواز , چنان شكسته

كه از دل شب حديث جان را , فرو ستانم

بگو به باغبان , گل اهورا , كجا شكفته

كه أب دجله , ز ديدگانش , فرو كشانم

به نام ياران , به ياد ايام , قسم به پيمان

گلي فشاند , به دشت غنچه , تمام جانم

دوباره بايد , كمان أرش , به جان گذارم

كه صبح فردا است , در اين سياهي , نشان جانم

(داريوش . م )

 

                

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 13:15  توسط گروه آریا زمین  | 

(آري تنها گناه من و بزرگترين و بسيار بزرگ من اين اين است كه صنعت نفت ايران را ملي كرده ام .و بساط استعمار و اعمال  نفوذ سياسي و اقتصادي عظيم ترين امپراطوري جهان را از اين مملكت برچيده ام و پنجه  در پنجه ي مخوف ترين  سازمانهاي استعماري و جاسوسي بين المللي در افكنده ام و به قيمت از بين رفتن خود و خانواده ام و به قيمت جان و عرض مالم . خداوند مرا توفيق عطا فرمود تا با همت و اراده ي اين ملت آزاده ,بساط اين دستگاه وحشت انگيز را در نوردم. من طي اين فشار و ناملايمات , اين همه تهديد و تضييقات از علت اساسي و اصلي گرفتاري خود غافل نيستم . و به خوبي مي دانم كه سرنوشت من بايد مايه ي عبرت مرداني شود كه ممكن است در آتيه در سراسر خاورميانه در صدد گسيختن زنجير بندگي و بردگي استعمار در آيند. مي خواهم از روي يك حقيقتي پرده بر گيرم و آن اين است كه در طول تاريخ مشروطيت ايران اين اولين باري است كه نخست وزير قانوني مملكت را به حبس و بند مي كشند و روي كرسي اتهام مي نشانند .براي شخص خود من روشن است كه چرا اين طور شده. ولي مي خواهم كه قاطبه ي مردم ايران , به خصوص افراد طبقه  ي جوان كه چشم و چراغ مملكت و مايه ي اميد كشورند نسز علت اين سخت گيري و شدت عمل را بدانند , از راهي كه براي طرد نفوذ استعماري بيگانگان پيش گرفتم طرد نشوند , از مشكلاتي كه در پيش دارند ,هيچ وقت نهراسند و از راه حق و حقيقت باز نمانند .به من گناهان زيادي نسبت داده اند .ولي من خود مي دانم كه يك گناه بيشتر ندارم و آن اين است كه تسليم تمايلات خارجيان نشده و دست آنان را از منابع ثروت ملي كوتاه كرده ام  و در تمام مدت زمام داري خود از لحاظ سياست داخلي و خارجي فقط يك هدف داشته ام و آن اين بود كه ملت ايران بر مقدرات خود مسلط شود و هيچ عاملي جز اراده  ي ملت در تعيين سر نوشت مملكت دخالت نكند .پس از پنجاه سال مطالعه و تجربه به اين نتيجه رسيده ام كه جز تامين آزادي و استقلال كامل ممكن نيست كه ملت ايران بر مشكلات و موانع بيشمارم كه در راه سعادت و عظمت خود دارد غلبه كند . براي نيل به اين منظور تا آنجا كه توانستم كوشيدم .من هر چه كردم از نظر ايمان وعقيده اي بود كه به آزادي و استقلال مملكت داشته ام . و حكم محكوميتي كه در اين دادگاه صادر شود تاج افتخاري است كه بر تارك سر قرار مي دهم .) سطور بالا فرازهاي موتاهي است از سخنان مصدق بزرگ , رهبر سر افراز جنبش ضد استعماري ملي كردن صنعت نفت ايران در پنجاه سال پيش , كه در جلسات محاكمه  ي او در بيدادگاه نظامي شاه در سال 1332 ايراد شد. مصدق در اين دادگاه به جرم (خيانت به وطن) محاكمه مي شد . بيست و نهم اسفند ماه , روز ملي شدن صنعت نفت ايران , در تاريخ كشور ما و در حافظه  ي تاريخي ملل خاور ميانه ياد آور پيروزي مقاومت حق طلبانه  در برابر استعمار است .خاطره  ي قهرماناني كه به پيروزي در اين روز انجاميد همواره زنده و گرامي باقي خواهد ماند .         

                                               

                                                                 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 13:6  توسط گروه آریا زمین  | 

محمد مصدق ,ملقب به مصدق السلطنته,سومين پسر ميرزا هدايت وزيروزير دقتر و ناج هانم نجم السلطنته بود كه در تاريه 1261هورشيدي برابر با 1882 ميلادي در تهران چشم بر جهان گشود.او پس از اتمام تحصيلات ابتدايي و فرا گرفتن زبانهاي عربي و فرانسه در حاليكه تازه به سن بلوغ رسيده بودبه سمت مستوفي هراسان منصوب شد و تا صدور فرمان مشروطيت اين سمت را بر عهده داشت.او كه تحصيلات مقدماتي را در تهران پشت سر گذاشته بود ,در سال 1287 براي تحصيلات عاليه به پاريس عزيمت نمود و بعد از اتمام "مدرسه ي علوم سياسي پاريس" به دانشگاه "نيو شاتل " سوئيس وارد شد و در سال 1293 با طبع رساله ي دكتري به نام وصيت در حقوق اسلام به اهذ درجه ي دكتري در حقوق نايل گرديد و به تهران بازگشت .چون مخالف قواو داد 1919م.ايران و انگليس بود ,در بهار سال 1298 برابر با 1919 م. به سوئيس مراجعت نمود و قصد داشت در آنجا مشغول به كار شودكه كابينه ي "مشير الدوله "براي تصدي وزارت دادگستري از وي دعوت نمود.وي در مهر ماه 1299 از طريق بوشهر وارد فارس شد و محترمين فارس از او خواستند به جاي عزيمت به تهران حكومت فارس را بپذيرد و به اوضاع آن سر و ساماني بدهد.به دليل اين كه خود مصدق هم به اين كار تمايل نشان مي داد "مشير الدوله" با صدور حكم انتصاب او به عنوان والي فارس موافقت كرد.هنوز چند ماه از شروع كار او در سمت والي فارس نگذشته بود كه در تاريخ 2 اسفند در تهران كودتا شد و" سيد ضيا الدين "به سمت وزير الوزرا تعيين گرديد.مصدق تنها حاكمي بدر كه با  كودتا و رئيس الوزراتي سيد ضيا الدين مخالفت نمود و پس از وصول تلگراف تند و تهديد آميزي از جانب وي از سمت خود استعفا كرد.پس از سقوط سيد ضيا الدين , در دولت قوام السلطنه ,در سال 1300 خودشيدي به وزارت دارايي منصوب گرديد  و به اصلاحات دامنه دار در اين وزارتخانه پرداخت.در سال 1301 به حكومت آذربايجان منصوب گرديد و پس از چندي به علت عدم موافقت دولت مركزي با نظريات وي ,از اين سمت استعفا داد .در سال 1303 به نمايندگي پنجمين دوره ي مجلس شوراي ملي از تهران انتخاب شد.در اين دوره به تفويض سلطنت به سردار سپه مخالفت ورزيد.در دوره ي ششم مجددا به وكالت مجلس انتخاب شد و با تشكيل مجلس موسسان مخالفت نمود.پس از اتمام اين دوره به علت دخالت هاي دولت در انتخابات مجلس از سياست كناره گيري كرد.با وجود اين كه از سياست بر كنار بود ,چهارم تير ماه 1319 به وسيله ي شهرباني تهران توقيف شر و به بيرجند اعزام گرديد و تا آذر ماه همان سال در زندان عمومي آن شهر محبوس بود. سپس به احمد آباد ,روستايي در غرب تهران ,تبعيد شد.پس از وقايع شهريور ماه 1320 در دوره ي چهاردهم در سال 1322 و دوره ي شانزدهم در سال 1329 بار ديگر از طرف مردم تهران به وكالت مجلس شوراي ملي انتخاب شد. وي در دوره ي چهاردهم در برابر فشار دولت شوروي برتي اخذ امتياز نفت و شكست ميسيون كافتار اذره, طرح قانوني اي را به مجلس شوراي ملي پيشنهاد كرد كه با تصويب آن مقامات دولتي ايران از هر گونه مذاكره براي نفت ممنوع و براي متخبفان مجارات سنگيني مقرر شد.(11 آذر 1323)دكتر مصدق رهبري اقليت مجلس چهاردهم را بر عهده گرفت و فراكسيون هفت نفري حزب توده ي مجلس نيز تا زماني كه دكتر با پيشنهاد تحريم امتياز نفت به خارجيان ,جلوي ,دادن نفت به روس ها را نگرفته بود , با او همكاري مي كردند .مصدق در دوره ي چهاردهم رهبري گروه كوچكي از نمايندگان را ,كه به جبهه ي ملي معروف شد, بر عهده گرفت و با مبارزات پيگير خود در داخل و خارج از مجلس نهضتي عظيم را به وجود آورد كه در تاريخ 29 اسفند 1329 به ملي شدن صنعت نفت و خلع يد از شركت نفت ايران و انگليس ,شركتي كه امروز به نام بريتيش پتروليوم شناخته مي شود ,و در آن روز امتياز بهره برداري از نفت ايران را به موجب قرار داد 1312 خورشيدي در اختيار خود داشت _ انجاميد. مصدق در ارديبهشت سال1330 به نخست وزيري منصوب شد و در اجراي قانون ملي شدن صنعت نفت , شركت ملي نفت ايران را به وجود آورد.در سال 1331 به علت اختلاف نظر با شاه بر سر تصدي وزارت جنگ ,از نخست وزيري استعفا كرد و شاه قوام السلطنه را ,در 25 تير ماه ,مامور تشكيل  دولت كرد.اين امر موجب شورش عامه و قيام مردم شد كه خواستار عزل قوام و اعاده ي دولت مصدق شدند.(30 تير ماه ) و بدين گونه بار ديگر دكتر مصدق به نخست وزيري منصوب شد.                                                       

وزارت دفاع ملي را هم نخست وزير بر عهده گرفت و پارلمان (مجلس شوراي ملي و سنا) اختيارات وسيعي به او واگذار نمود.در 22 مرداد 1322 شاه حكم عزل مصدق و انتصاب فضل ا... زاهدي را به نخست وزيري صادر گرد. مصدق حگم را مخدوش دانست و به آن عمل نگرد. شاه به اتفاق ملكه ايران را ترك كرد و رهسپار رم شد.         

در 28 مرداد  ,زاهدي , دولت دكتر مصدق را در كودتايي كه از قبل و با كمك سيا طرح ريزي شده بود, ساقط كرد.خانه ي دكتر , عصر همان روز مورد حمله قرار گرفت و تخريب و غارت شد. دكتر مصدق كه در جريان حمله به خانه اش از راه پشت بام گريخته بود , روز بعد دستگير شد و شاه روز 31 مرداد به تهران بازگشت.                           دكتر مصدق در جريان دادگاه سياسي به سه سال زندان محكوم شدو پس از پايان اين مدت به احمد آباد انتقال يافت . او زير نظر ماموران ساواك بود, تا اين كه در آذر ماه 1346 به سبب بيماري زير نظر ماموران ساواك به تهران منتقل شد و ششم اسفند در بيمارستان نجميه بستري شد و در سحر گاه چهاردهم اسفند ماه 1346 در گذشت و با اين كه وصيت نموده بود در گورستان شهداي سي تير ماه 1331 مدفون گردد , به دستور دولت در خانه ي خودش به خاك سپرده شد.                                                            

 منابع:

۱- چهار سياستمدار ملي,متقي و نامدار ايران ندشته ي مير ابوطالب رضوي نژاد.

2_فرهنگ جامعه ي سياسي از محمد طلوعي

3_دايره المعارف فارسي , نشر امير كبير

                                 دکتر مصدق

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 12:59  توسط گروه آریا زمین  |